![]() |
![]() |
|
| یادت نرود که میمیری |
|
تا حالا تویه ایستگاهای مترو نشستید؟سیل عظیمی از ادمها با سرعت به سمتی میرن. خیلیها این کار هر روزشونه ولی تا حالا فکر کردید این همه تلاش برایه چیه؟ شاید بیشترتون بگید برایه زندگی بهتر ولی مگه ما کلا چند سال زندگی میکنیم؟ ولی من فکر میکنم ما ادمها کار میکنیم تا ذهنمون مشغول باشه تا یادمون بره که ما هم 1روز میمیریم.ولی مگه عیب داره که فکر کنیم 1 روز میمیریم بعضیا میگن از ترس گناهامونه که به مرگ فکر نمیکنیم بعضی هم میگن از ترس سفر به 1 جایه ناشناختست ولی به نظر من علتش ترس از نابودی و تمام شدنه مثل 1 ادمی که داره تویه دره سقوط میکنه ولی چشمهاشو میبنده تا سقوط از یادش بره همه ما ها هم همینطوریم سعی میکنیم تا با غرق کردن خودمون تویه این دنیا مادی مرگو از ذهنمون پاک کنیم ولی مرگ میاد حتی اگه چشمهامون بسته باشه پس شاید بهتر باشه که چشمهامونو تا لحظه اومدنش باز نگه داریم رودرو نگاهش کنیم وعاشقانه در اغوشش بکشیم همچون مادری که کودکش را در اغوش میکشد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 11:57 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|